روز از پی روز و روز و زمان از پی زمان می گذرد و تو در اندیشه این که
چگونه می گذرانی؟ از این لحظه های از کف رفته چه تو را حاصل گشته و آیا به راستی
این گذار عمر به دلخواهت بوده است یا نه؟
قدیمی تر ها می گفتند که قدر لحظه های زندگی را بدان ..قدر جوانی را بدان ...دیگه بر
نمی گردد...قدیمی ها و پدران و مادران ما نیز به ما چنین گفتند و تاکید کردند ما دیر
یافتیم این مهم را ، روزی هزار بار به خود می گوییم کاش ١٠ سال پیش بود و عقل حالا
را داشتم.شما دریابید این نصیحت ما را....
و اما ما (بخوانید من نوعی آدم برفی تنها) سعی و کوشش نهادیم به این مهم
...مرا این اندرز آویزه گوش شد که لحظه های در گذار دیگر به کف نخواهد آمد و عمر با
سرعتی فزاینده رو به حرکتی است شتاب وار....
این آویزه گوش را حاصلی چند چهره یافت.کمی شیرین و بیشتر تلخ
.دمی سعی بر آن بود تا لذت لحظه را با تمام وجود در یابی و گاه در افسوس از
دست دادن لحظه ها گذراندی با گذار زمان ...با آویزه شدن اندرز بزرگان تلخی لحظه های
تلخ دو چندان گشت ...آن دم که می بینی لحظه ها می گذرند...نه آنگونه که تو انتظار
آن ر ا می کشیدی ...می گذرند و آن سان نمی گذرند که تو آرزوی آن را داشتی
تو کمر به جهد و تلاش می بندی و سعی بر آن داری تا لحظه ها را به سُخره خویش در
آوری اما.......لحظه های بسیاری،حاصل جهد تو بی حاصل تر از حاصل بی جهد دیگران
خواهد شد...و این تلخی گذار را دو چندان می کند آن هنگام که می دانی این لحظه
دیگر به کف نخواهد آمد.
عید و بهار همگی مبارک باد
{یادداشت بالا کلمات گذرایی بود که از ذهنم عبور می کرد و حاصل حس درونیم بود...دوست ندارم اولین یادداشت سال نو غمگنانه باشد و لیخوب این جا جایی است برای نوشتن هر چه که در دلم است}
مدتی دستم به صفحه کلید ( بخوانید قلم ) نمی رفت...با وجود یافتن فراغتی که مدتها
به دنبال آن بودم ،دل و دماغ نوشتن نداشتم.ها!شاید به خاطر این بود که زمستان
امسال پر بار نبود و خبری از برف نه و این موجب شده بود که آدم برفی افسردگی
دوری از برف پیدا کند...
حال در سومین بامداد سال نو دلم برای جایی که آدم برفی در آن هویت یافته است تنگ
شد، -برای دوستانی که داشتم و دوستانی که دارم و از آنهایی که فراموشم نکردند
سپاسگزارم -
خواستم شرح حس دلتنگی هایم را همراه با تمرینی در نگارش بیان کنم و این نوشته
را به در سالروز میلاد پدرم به او تقدیم می کنم چرا که لحظه های گذرا ،می گذرند...
خوشبختانه هنوز ایمان دارم که می توان با محبت، دوست داشتن و عشق به همدیگر
به زندگی امیدوار بود و لحظه ها را با آن رنگین کرد...
به رنگ قرمز-زرد-پرتقالی -سبز -آبی - صورتی و ........